مثل همیشه چشم میدوزم به اونور این درهای شیشه ای...
* * *
چقدر همه چیز مثل همیشه است
* * *
پاساژ خلوته...
یه پیرزن با چکمه های بلند چرمی رد میشه ... به این فک میکنم که چکمه های این پیریه چطور میتونه یه نفرو تحریک کنه که گیر دادن که کسی نباث از اینا بپوشه... فکرم به موهای بور فر خورده پیر و خیلی چیزای پیر دیگه کشیده شد... اه!
* * *
یهو بی دلیل یاد American Beauty افتادم..
- your majesty…
- who’s the king?
- you are!!!
یاد حالت اون پاها افتادم... چقدر دل انگیز... چقدر زیبا!!!
* * *
تو ز دیار من آمدی!
این آهنگ ِ این آقا قشنگه که حالم ازش به هم میخوره رو اینجا گذاشته! فک کن!!!... ولی... منو یاد شبهای حسرت میندازه... ساعت 2 به بعد که T2 (که طبق یه عادت مزخرف توی تمام خونه های ایرانی باید روشن باشه 24 ساعته!
) love songs میذاشت...
حسرت... اصلا حسرت از نیاز میاد یا نیاز زائیده ی حسرته؟!
* * *
این روبرو یه دختر و پسر نشستن... به این فک میکنم که این پسره با این قیافه اش تا حالا گهی خورده یا نه؟!
... به عینکش که نمیخوره... مگه به عینکه؟!
... تازه اونجوری چشاش بهتر میبینه!
... ولی... نه... نمیشه... با کمی ارفاق قدش نصف ِ دختره اس!!!!!
همین تصور کلی ایده ی جالب به مغزم میاره
موهای دختره از این های لایتای سه جفت 10 تومنیه... رونای تپلی هم داره... از اونایی که لاش همیشه بوی عرق تناسلی میده!
* * *
That’s enough!!!
* * *
میز بغلی اش یه دختر و پسر (بهتره بگم زن و مرد) نشستن... جفتشون لاغر و عینکی
... خوشم میاد از ترکیبشون... از همون اولم رو صندلیای کنار هم نشستن... همچی رفتن تو همدیگه!!! ... مرده بهش میخوره بالای 35 داشته باشه... نمیدونم شایدم زیادی شکسته شده... یه چیزی توش غلطه که نمیفهممش
... حالا مهم نیس.... دختره رو فک کنم دور و بر 27-8 باشه.. یارو مرده از اوناییه که عشق گرفتن دست معشوق تو دست و نشستن رو تپه و نظاره کردن غروب خورشیدو داره... اون وسطا تازه باآث احساساتیم بشه و پشت دست دختره رو یه بوس کوچولو کنه... ولی دختره.... بماند.. اصلن به من چه؟!
* * *
پاساژ زیادی خلوته
* * *
به طرز فجیعی دوس دارم با این قهوه
یه سیگار بکشم... ولی ممکنه امنیت اجتماعی به fuck بره
... و البته در کنارش، سیامک!
* * *
نه... نمیشه... میرم تو راهرو سیگار میکشم و میام
* * *
آخیش... فوق العاده بود!
* * *
به نظر من همه چیز نباید اینقدر تکراری باشه.. 
یعنی من فک میکنم انصاف نیست... وگرنه چرا من باید اینقدر خسته باشم؟ چرا باید اینقدر ژولیده باشم؟!
* * *
دلم یه چیزی میخواد که نیست!... یعنی اصلن نمیدونم چیه... فقط امیدوارم که زودتر بیاد...
* * *
مثل همیشه چشم میدوزم به اونور این درهای شیشه ای...
* * *
شاید بیاد... مثل تو فیلما... با یه دسته گل رز... از پله برقی بیاد بالا... کی؟! اگه تو میدونی به منم بگو!!!